مجموعة مؤلفين

282

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

بارى ، نماز خوانده با حضرات به طرف شهر آمده ، در صحن حضرت مشرف شده ، دوستانى را از قبيل نواب محتشم الدوله كرمانشاهانى و سركار حسين خان تهرانى و سايرين در ايوان صحن نشسته ، تعريف و صحبت نموده ، تا دو سه ساعتى از شب گذشته در صحن و زيارت و گردش بوده ، مراجعت به منزل شد . خسته بودم شام صرف شد استراحت شد . پنج شنبه 25 شهرمحرم : صبح زود برخاسته ، نماز خوانده ، چاى صرف شد . آقا سيدجواد آمد ، قدرى صحبت نموده ، بنا داشت با ميرزا محمود بغداد بروند ، موقوف به عصر شد . رفتم در صحن و زيارت قدرى گرديده ، مراجعت به منزل [ نموده ] و بصر دفتر آمد ، آقا محمد سعيد و آقا سيد جواد آمدند ، قرب ناهار ، ناهار آوردند ، ناهار صرف شد . طرف عصر ، بازار رفته ، قدرى خريد قند و چاى و جو نموده ، مراجعت در صحن [ به زيارت ] مشرف شده ، با جناب حسين خان [ 100 ] و نواب محتشم الدوله مشغول صحبت شده ، نمازى خوانده ، قدرى در صحن گرديده ، زوار هم در تدارك رفتن عجم ، هر كس مشغول تدارك بود . تا دو سه ساعتى در صحن بوده ، مراجعت به منزل شد . حالت خوشى نداشته ، شام آوردند ، جزئى صرف شد . استراحت شد . [ خريد اسب و لباس در بازار بغداد ] يك شنبه 26 شهرمحرم : صبح زودبرخاسته ، نمازخوانده ، چاى صرف شد . جناب آقا سيد جواد آمد ، قدرى صحبت نموده ، اظهار داشت كه خيال دارم مالى بخرم ، « 1 » اسب كرندى بود ، آوردند ، ملاحظه كرديم ، پسند نشد . برخاسته ، به طرف بازاررفته ، قدرى در بازار گرديده ، طرف منزل آمده ، ناهارآوردند ، آقا سعيد آمده ناهارصرف گرديد . قدرى بعد ازناهاراستراحت شد . حساب كاه وجوكاروانسرا داررا كرده ، پول آن‌ها را دادم . طرف عصر هم رفتم صحن ، زيارت كردم . نواب محتشم الدوله [ و ] بعضى از دوستان را درصحن ملاقات كرده تا كه سه از شب گذشته درحرم و صحن گرديده ، منزل آمده شام خوردم . استراحت كردم .

--> ( 1 ) . اصل جمله چنين است : مالى خيال دارم بخرم